گفتمان برتر

وبلاگ دبیر کل سابق کانون اجتماعی فرهنگی نواندیشان

 
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧  کلمات کلیدی: رهاوردی نوین در تولید علم تئوری توحید

 

 

رهاوردی نوین در تولید علم، تئوری توحید

کتاب «رهاوردی نوین در تولید علم، تئوری توحید» به زودی به فضای علمی کشور معرفی خواهد شد. این اثر که نوشتۀ مصطفی آقامحمدلو و منتشر شده توسط انتشارات صداقت می باشد برای نخستین بار به ارائۀ یک روش کاربردی در راستای تولید علم، مبتنی بر معیار توحید پرداخته است.

بومی گرایی و اسلامی سازی علم بخصوص علوم انسانی حدیث مکرّر این روزهای جامعۀ علمی و یکی از مهمترین دغدغه های اندیشمندان و پژوهشگران علوم انسانی است امّا باید گفت تاکنون عمدۀ مباحثات و نگاشته های علمی در این حوزه تنها به موضوع امکان و امتناع تولید علم بومی پرداخته اند و پیش از این تألیف قابل توجّهی که توانسته باشد روشی خاص را برای تئوریزه ساختن این امر تبیین نماید وجود نداشته است.  

اهمیت این کتاب از این روست که به نظر می رسد نگارندۀ اثر با تبیین توحید به عنوان یک تئوری معیاری در تولید علم به شبهات در مورد امکان تحقّق تولید علم اسلامی پایان داده و البّته سایر رویکردهای موجود نسبت به مسألۀ اسلامی سازی در کشور را به چالش کشیده است.


رهاوردی نوین در تولید علم، تئوری توحید

نویسنده: مصطفی آقامحمدلو

بهار 1391

انتشارات صداقت (nashresedaqat@yahoo.com)

 

 

مرکز پخش:

تهران-میدان انقلاب- خیابان 12 فروردین- پاساژ فروردین- طبقه دوم- انتشارات صداقت

شماره تماس:

66401938-021

09121753706


 
 
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

 

دانشگاه آزاد اسلامی فارغ از اخلاق اسلامی

 

به نام حق و به نام حقیقت و به نام پروردگار انسان‌های آزاداندیش، آزاداندیشانی چون حسین بن علی (ع)  که نه تنها اندیشه متعالی آنها لرزه‌ای بر اندام تاریخ بود بلکه الگوی فکری و راهبردی آنها امروز نیز برترین خط و مشی فکری و رفتاری هر ایرانی مسلمان است.

       نیامده‌ام به نام نقد قربانی کنم و البته نیامده‌ام قربانی شوم، صرفاً در بستر عشق قلم می‌زنم که مجابم به اطاعت از آن، اطاعت از روحی که فلسفه وجودی نظام آفرینش است پس نه خرده بگیرید و نه ناراحت شوید، صرفاً تأمل کنید بر آنچه هست که نباید باشد!!!

       علاوه بر این باید گفت که نقدم از دسته نقدهای سیاسی گیشه‌ای کوچه و بازار و به اصطلاح خود حقیر از جنس کف روی آب نیست، صرفاً تحلیلی بنیادین از وضعیت اسف‌بار فرهنگی در یکی از مراکز علمی و فرهنگی کشور است که مرا بر آن داشت که بدون هر گونه حب و بغض شخصی به عنوان یک ایرانی مسلمان زبان نوشتاری پیشه کرده و در میان این سیل انبوه ضد ارزش‌ها، از احیای ارزشهای ایرانی و اسلامی به حسب وظیفه دفاع نمایم.

       سؤال مطروحه این است که آیا اساساً نام و واژه اسلام در مجامع علمی و فرهنگی صرفاً یک ویترین و شعار است؟! یا به واقع در قالب آن مجامع عینیت دارد؟!

امروز که با شما سخن می‌گویم بسیاری از مراکز علمی و فرهنگی ما متأسفانه به این سو گام بر می‌دارند که با استفاده از کلید واژگان ارزشی، مشروعیت مجموعه خود را تضمین کنند حال آنکه این نوع نگاه از هر
زاویه‌ای امری بس ناجوانمردانه محسوب می‌گردد چرا که به مظلومیت بیش از پیش حوزه ای به نام «فرهنگ» می افزاید.

چند سالی از فعالیت‌ علمی و فرهنگی حقیر در دانشگاهی می‌گذرد که هر چند بارها نسبت به ضد ارزش‌های جاری و ساری در این مجموعه سکوت کرده‌ام ولی پس از گذشت روزها و ماهها دیگر با تکیه بر روح آرمانگرایی خویش نمی توانم سکوت کنم.

متأسفانه با آنکه در طول این مدت تلاش بسیاری در راه تعالی ارزشهای ایرانی اسلامی نموده‌ایم نه تنها تشویق نشده‌ایم بلکه به کرّات رفتارهای ناخوشایند و غیر اخلاقی را  شاهد بودیم!

آری مایة مباهات جامعه ماست که با اقشار فکری و فرهنگی جامعه اینگونه برخورد می شود!!!

مسئولین محترم دانشگاه آزاد اسلامی

مسئولین محترم دانشگاه آزاد اسلامی

برای مدیران میانی این نهاد علمی و فرهنگی تبیین نمایید که نقش کلید واژه‌ی «اسلام» در شعائر این مجموعه چیست؟!!! تا نشود که به نام مدیریت قربانی بگیرند از هر آنچه که نامش اخلاق است! هر آنچه که نامش ایمان است! هر آنچه که نامش عشق است! هر آنچه که نامش آرمان است! و هر آنچه که نامش اسلام است!

ننگاشته‌ام شرحی بر آنچه گذشت؛ چرا که گذشته‌ها در بستر تاریخ است ولی افق‌ها و آیندگان در انتظار گامی استوار در نیل به آرمان‌های نیاکان خود است، نمی‌دانم چشم به دربی دوزم که هیچگاه بر روی اهالی علم و فرهنگ گشوده نشد یا چشم به راه رویکرد مدیریتی باشم که مدیریت را ریاست تعریف نمود!!!

آری این است آمال یک انسان، یک احسان، یک ایرانی مسلمان، که پس از سالها فعالیت در عرصه‌ای از عرصه‌های عشق، اینچنین او را رنجور کرده‌اند. جالب آنکه جز تبیین ارزشها نکرده‌ایم ظاهراً اساساً مشکل با ارزشها و علی الخصوص پویانمایی آنهاست چرا که ارکان اداری و ساختاری این سیستم طوری نوید می‌دهند که تمایل به انزوا و عدم پویایی دانشجو را دارند و اینجاست که عینیت دارد این گفتار که علیرغم دارا بودن چند میلیون دانشجو در کشور، تولید علم با حرکت لاک پشتی کهن سال برابر است. چرا که اساساً مدیران رئیس مدار نمی‌دانند، نمی‌خواهند و
نمی توانند به نهضت تولید علم بپیوندند اصولاً و اساساً رویکرد مادی و حبّ ریاست این آقایان بر حیطة مقدس «علم» نیز تأثیر گذار بوده است و خلل در روند این نهضت قدسی از راهبردهای بنیادین این جریان فرهنگ دوست است!

شاید که این روند نیز اصلاح گردد البته شاید هم نگردد شاید مادی گرایی جای خود را به معناگرایی دهد شاید هم ندهد. به هر روی امید آن دارم تا با استعانت از درگاه باریتعالی از آنجا که مأمور به تکلیفم، ادای تکلیفی هر چند ناچیز کرده باشم.

ولی بدانید و بدانم که نه من و نه هیچ یک از هم مسلکان من در عرصة عشق خسته نخواهند شد چرا که اساساً اگر بنا به رفتن بود نمی‌آمدیم و نمی‌آمدند. آمدیم و آمدند تا پیکرة نتراشیده این جامعه دچار رخوت را با جان خود سیقل دهند. پس بدرود بر این مجاهدان نستوه که همواره جرعه‌ای خون دل به سفرة افطار خود برده‌اند امّا نه تنها هنوز، بلکه تا زمانی که اندیشه و نواندیشی هست نفس خواهند کشید.

بدرود بر نهضتی که نامش تولید علم است.

بدرود بر حرکتی که جوهرش ایمان است.

و بدرود بر همسنگرانی که نامشان نواندیشان است.

احسان قاسمیان

عضو کوچکی از کانون اجتماعی فرهنگی نواندیشان


 
 
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥  کلمات کلیدی:

 

هشدار! انفجاری قریب الوقوع

گسل های ملتهب زیر زمین نواندیشان

  

همه جیز از یک تحول خبر می دهد. اوضاء برای آنها که از مجموعه دورند کمی عجیب است. انکار قرار است اتفاقی بیفتد. از چه کسی نقد کنیم؟ مشکل کجاست؟ فضا یک جورهایی شده است؟ نمی دانم اما خبری است؟ ... هیچ!!!‌

سر کلاس بومی سازی حاضر شوید تا بفهمید که در آن آدم ها عوض می شوند. حیرت می کنند. فکر می کنند و صاحب فکر می شوند.

سرکلاس دکتر عریان – ایرانشناسی قبل از اسلام حاضر شوید تا ببینید که پازل های گمشده گفتمان ایرانی اسلامی چیده می شوند.

 سر کلاس اسلام شناسی بیایید تا به طور کامل تاریخ پرفراز و نشیب فلسفه را مرور کنید.

سر کلاس ایرانشناسی بعد از اسلام بیایید تا تاریخ 1400 ساله خود را بیابید.

یقینا آنها از نزدیک در کلاس ها حضور دارند و با مباحث آن درگیرند می دانند که این سه ماه برای نواندیشان از آن سه ماه هایی است که سالیانی را زیر مجموعه خود می گیرد و جهشی بزرگ از حیث غلمی برای نواندیشان عزیز رقم می زند. مجموعه به سرعت خود افزوده است و در این هیچ اغراغی نیست. عقب نمانید.

دیری نخواهد پایید که این درون سازی با آنان که ساخته می شوند و در خود سازی سهیمند از زیر زمین سربرخواهد آورد و ...

 

                                                                آقامحمدلو

                                                           حدمتگزار طریق اندیشه

                                                                     دبیرکل


 
 
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥  کلمات کلیدی:

 

مسئله گِتیه

 (برگرفته از نام فیلسوف آمریکایی ادموند گتیه) از مسائل شناخت‌شناسی است.)

مسئله گتیه از مواردی سخن می‌گوید که واجد تمامی شروط لازم برای مفهوم شناخت به نظر می‌آیند ولی ذات انسان نمی‌تواند بپذیرد که در این موارد به‌راستی شناخت حاصل شده‌است. برای نمونه زمانی که کسی به ساعت نگاه می‌کند و عقربه ۱۲ را نشان می‌دهد آن شخص باور می‌کند که ساعت ۱۲ است. این شخص نمی‌داند که این ساعت از دو روز پیش خراب بوده‌است. ولی به‌طور کاملاً اتفاقی به هنگام نگریستن او به ساعت، وقت واقعی نیز ۱۲ است. آیا در این مورد می‌توان پذیرفت که این شخص به‌راستی از «۱۲ بودن ساعت» شناخت حاصل کرده‌است؟


همه رهیافت‌هایی که کوشیده‌اند شناخت را تحلیل کنند، اشکال گتیه را وارد دانسته‌اند.

 


 
 
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥  کلمات کلیدی:

 

 

چیستی معرفت:توصیف JTB و مسئله گتیه

 

تا سال ۱۹۶۳، توصیف متداول از معرفت، توصیف JTB بود که می‌گوید معرفت، باور صادق موجه (Justified True Belief) است. طبق این توصیف، شخص S به P معرفت دارد، اگر و تنها اگر:

  1. P درست باشد.
  2. S باور داشته باشد که P، و
  3. باور S به P موجه باشد.

طبق این توصیف، شما می‌دانید که بیرون باران می‌بارد، اگر و تنها اگر واقعاً بیرون باران ببارد، و شما باور داشته باشید که بیرون باران می‌بارد، و در این باور خود موجه باشید

در سال ۱۹۶۳ ادموند گتیه در مقاله‌ای بسیار مهم با عنوان «آیا باور صادق موجه، معرفت است؟» این توصیف را به چالش کشید و مثال‌های نقضی برای این توصیف بیان کرد. به‌تدریج بیشتر معرفت‌شناسان پذیرفتند که مثال‌های گتیه مثال‌های نقض معتبری برای نظریهٔ JTB هستند؛ و بنابراین توصیف JTB از معرفت را کنار گذاشتند و در ارائه توصیف‌های بهتر مصمم شدند؛ که با مثال‌های نقض پیچیده‌تری روبه‌رو گشتند

چیستی توجیه: بایسته‌شناسی و غیر بایسته‌شناسی

یکی از مسائلی که در ارتباط با توصیف از معرفت بیان می‌شود، بررسی ملاک و معیاری است که یک باور را موجه (به انگلیسی: Justified) می‌کند. در باب توجیه دو تعریف مطرح گردید:

  1. نظریه بایسته‌شناسانه (به انگلیسی: Deontological) که می‌گوید S در باور داشتن به P موجه‌است اگر و تنها اگر S مجبور نباشد تا از باور داشتن P اجتناب یا خودداری کند. این نظریه که گاهی به نظریه وظیفه‌گروی توجیه هم شهرت دارد می‌گوید تا آنجا این موضوع به توجیه مربوط می‌شود که مبتنی بر باور شاهد باشد و از سوی دیگر ما باید هنجارهای معرفتی را در نظر داشته باشیم.
  2. نظریه غیر بایسته‌شناسانه (به انگلیسی: NonDeontological) بر خلاف نظریه پیشین می‌گوید S در باور داشتن P موجه‌است اگر و تنها اگر این باور مبتنی بر احتمال عینی باشد. در این صورت ما درباره چیزی که می‌دانیم و احتمال عینی است گفتگو می‌کنیم و همچنین باید مشخص کنیم که چه چیزی را باور داریم و آن حالتی که رسیده‌ایم چیست؟

برای نمونه همین دیدگاه در معرفت شناسی می‌گوید S در باور داشتن P موجه‌است اگر و تنها اگر S معتقد باشد به P در حالیکه این چنین نیست که S مجبور باشد تا خودداری کند از باور داشتن به P. به طور نمونه سهراب، سیاوش و توران سه نفری هستند که با هم تعامل دارند: فرض کنید سهراب از توران پرسشی درباره سیاوش می‌پرسد ولی توران در پاسخ‌اش دروغی می‌گوید و این دروغ برای سیاوش موجه‌است چون دلیلی نمی‌بیند که توران دروغ نگوید چون آن سوال هیچ ربطی به سهراب نداشته‌است.

ویلیام آلستون یکی از معرفت‌شناسان معاصر تعریف دیگری از توجیه را مطرح می‌کند که تعریفی غیر بایسته‌شناسانه‌است. برپایه دیدگاه آلستون S در باور داشتن P موجه‌است اگر و تنها اگر در باور P از الزامات معرفتی منحرف نشده باشد. یعنی S نتواند از آن الزمات معرفتی شانه خالی کند. در این جا این پرسش به میان می‌آید که این الزامات معرفتی چه چیزهائی هستند؟ به دو صورت به این پرسش می‌توان پاسخ داد، نخست اینکه این الزامات معرفتی توسط هنجارهای جامعه تعریف می‌شود. در این صورت این الزمات معرفتی به اراده آزاد در معرفت‌شناسی آسیب می‌رساند و دوم اینکه باورها توسط شواهد و قرائن موجه می‌شوند. در آن صورت باید به این پرسش پاسخ دهیم که این شواهد باید از چه تشکیل شود تا ب‌تواند به عنوان الزام معرفتی شناخته شود؟ که در اینجا دوباره با همان دشواری روبه‌رو هستیم.

به دیدگاه بایسته‌شناسی توجیه چند نقد وارد است. یکی از این نقدها این است که در حالی که باور و معرفت تحت کنترل ما نیست این دیدگاه فعل باور داشتن را یک عمل یا فعلی تلقی می‌کند که گویی تحت کنترل ماست و در نتیجه معرفت را امری قابل کنترل می‌داند؛ در حالی که علی‌الاصول چنین نیست.

عده دیگری از معرفت‌شناسان به این موضوع پرداختند که با افزودن شرط چهارم این نمونه‌های نقض را بیرون از دایره معرفت جای دهند.


 
 
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥  کلمات کلیدی:

 

 

معرفت‌شناسی چیست؟

مقدمهٔ کوتاهی بر معرفت‌شناسی

 

کیث دی‌روس
دانشگاه یِیل، دانشکده
ٔ فلسفه

من فرض می‌کنم که خیلی‌ها می‌دانند که معرفت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است، ولی چیز بیشتری نمی‌دانند. (یعنی چیز بیشتری دربارهٔ این که معرفت‌شناسی چیست نمی‌دانند - بگذارید از حالا دچار شک نشویم!) پاسخ استاندارد و بسیار کوتاه به پرسش عنوان این متن این است که معرفت‌شناسی نظریهٔ معرفت است. در واقع، تا جایی که من می‌توانم بگویم، «معرفت‌شناسی» و «نظریهٔ معرفت» به جای هم به کار می‌روند؛ مثلاً در فهرست دروس دانشکده‌ها. پس معرفت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که به پرسش‌هایی دربارهٔ ماهیت، دامنه، و منابع معرفت می‌پردازد. در این نوشته مرور کوتاهی خواهیم داشت بر برخی از مباحثی که معرفت‌شناسان به آن می‌پردازند. این باید به شما درک بهتری از این که معرفت‌شناسی چیست بدهد و برای کسانی که می‌خواهند درسی در معرفت‌شناسی بگذرانند، روشن کند که چه انتظاری باید از آن داشته باشند. برای کسانی که خواهان مطالعهٔ بیشتر هستند، پیوندهایی در پایین این صفحه به مقاله‌های مقدماتی دربارهٔ موضوعات خاص در معرفت‌شناسی آورده شده است. (بیشتر آن‌ها از یک منبع باارزش روی اینترنت، یعنی دانشنامهٔ فلسفهٔ استنفورد هستند.)

ü      در چه شرایطی یک شخص معرفت دارد؟: تحلیل معرفت.

ü      از آن‌جا که معرفت‌شناسی نظریهٔ معرفت است، یک پرسش محوری‌اش این است که: در چه شرایطی یک شخص به چیزی معرفت دارد؟ بیشتر کلاس‌های عمومی معرفت‌شناسی (بر خلاف درس‌های پیشرفتهٔ تخصصی که با یک موضوع خاص در معرفت‌شناسی آغاز می‌کنند) حداقل در بخشی از وقت خود به این پرسش می‌پردازند و بسیاری با آن آغاز می‌کنند.
یک مقالهٔ بسیار مهم در این باره - شاید پرارجاع‌ترین مقالهٔ اخیر در کلاس‌های معرفت‌شناسی - مقالهٔ کوتاه و کلاسیک ادموند گتی‌یر  است به نام «آیا باور صادق موجه، معرفت است؟»  (Analysis 23 (1963) 121-123 [در مجلهٔ Analysis، جلد ۲۳، چاپ سال ۱۹۶۳، صفحات ۱۲۱ تا ۱۲۳])، که اینجا در اینترنت موجود است. منظور گتی‌یر، توصیفی از معرفت است که در ابتدا جذاب به نظر می‌رسد: توصیف JTB که می‌گوید معرفت باور صادق موجه (Justified True Belief) است. طبق این توصیف، شخص S به P معرفت دارد، اگر و تنها اگر (گتی‌یر از نماد مختصر IFF به جای «اگر و تنها اگر» استفاده می‌کند):
        ۱. P درست باشد.
        ۲. S باور داشته باشد که P، و
        ۳. باور S به P موجه باشد.
طبق این توصیف، شما می‌دانید که بیرون باران می‌بارد، اگر و تنها اگر واقعاً بیرون باران ببارد، و شما باور داشته باشید که بیرون باران می‌بارد، و در این باور خود موجه باشید. گتی‌یر برای نقض این توصیف دو مثال ذکر می‌کند که هرکدامشان شامل نمونه‌هایی از باور صادق موجه هستند که نمی‌توانند نمونه‌ای از معرفت باشند (یا حداقل شهوداً به نظر می‌رسد که این‌گونه است).
اگر بخواهیم توصیف JTB را با وجود مثال‌های گتی‌یر حفظ کنیم باید (برخلاف آن‌چه به نظر می‌رسد) استدلال کنیم که باورهای صادق مورد بحث در این مثال‌ها واقعاً موجه نیستند، یا (باز هم خلاف آن‌چه در ابتدا به نظر می‌رسد) بگوییم که اشخاص در این مثال‌ها واقعاً به گزاره‌های مورد بحث معرفت دارند. ولی بیشتر معرفت‌شناسان پذیرفته‌اند که مثال‌های گتی‌یر مثال‌های نقض معتبری برای نظریهٔ JTB هستند، یعنی مثال‌های معتبری از وضعیت‌هایی که در آن‌ها دو سؤال «آیا S به P معرفت دارد؟» و «آیا S باور صادق موجهی به P دارد؟» پاسخ‌های متفاوتی دریافت می‌کنند، و بنابراین توصیف JTB از معرفت را کنار گذاشته‌اند.
مقالهٔ گتی‌یر موجب انفجاری در نوشتارهای فلسفه شد که می‌خواستند توصیف قابل قبولی از معرفت بسازند؛ یا با تغییردادن توصیف JTB و افزودن شروط جدیدی به آن، یا با جایگزین کردن شرط سوم، توجیه، با یک یا چند شرط دیگر. توصیف‌های جدید بسیاری فقط برای این پیشنهاد شدند که با مثال‌های نقض جدید مواجه شوند؛ مثال‌هایی که نشان می‌دادند چگونه یک شخص علی‌رغم این که شروط آن توصیف را برآورده نمی‌کند، به چیزی معرفت دارد، یا نشان می‌دادند که چگونه شخصی با وجود برآوردن شروط، نمی‌تواند به چیزی معرفت داشته باشد، و به این ترتیب توصیف مورد بحث را نقض می‌کردند. معمولاً توصیف‌های بازهم پیچیده‌تری پیشنهاد می‌شدند تا با مثال‌های جدید کنار بیایند، و فقط با مثال‌های نقض بازهم پیچیده‌تر شکست می‌خوردند. (برای بحث دربارهٔ بسیاری از تحلیل‌های این موضوع و برخی از مشکلاتی که به آن دچار می‌شدند، کتاب تحلیل معرفت رابرت شوپ را ببینید (انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۸۳).) بسیاری از معرفت‌شناسان از این بازی خسته شده‌اند و امیدی به یافتن توصیفی از معرفت که بتواند این فرایند را پشت سر بگذارد، ندارند. بحث‌های بسیاری شده است که چگونه می‌توان روش‌شناسی آزمودن توصیف‌های فلسفی در برابر مثال‌ها را (روشی که در بسیاری از حوزه‌های فلسفه از جمله در معرفت‌شناسی به کار می‌رود) به طور سودمندی ادامه داد، و نوشتارهای پس از گتی‌یر دربارهٔ تحلیل معرفت بهترین نمایش کاربرد این روش هستند.
[برای دیدن مطالب مقدماتی بیشتری دربارهٔ این موضوع، مقالهٔ ماتیاس استیوپ را در دانشنامهٔ فلسفهٔ استنفورد به نام «تحلیل معرفت»  ببینید.]

ü      توجیه و مفاهیم معرفتی دیگر.

ü      همان طور که بحث بالا نشان می‌دهد، وقتی می‌پرسیم چه زمانی شخصی به چیزی معرفت دارد یا ندارد، مسئله‌ای بروز می‌کند که آیا او در باور خود موجه است یا نه، و مسئلهٔ موجه‌بودن باورها موضوع استانداردی در معرفت‌شناسی است. معرفت‌شناسی به مفاهیم مرتبط و نزدیک دیگری نیز می‌پردازد. چند مثال: چه زمانی باور یک شخص به چیزی معقول است؟ چه زمانی شما به چیزی مطمئن هستید؟ چه زمانی شما معرفت قابل‌اطمینانی به چیزی دارید؟ چه زمانی شخصی نسبت به چیزی شک دارد، یا ندارد؟ چه زمانی چیزی ممکن است؟ (ممکن به معنای معرفت‌شناسانه) – در چه شرایطی یک باور از دیدگاه یک شخص می‌تواند کاذب باشد؟ چه زمانی شواهد کافی برای یک باور وجود دارد؟ (و چه چیزی شواهد باورهایمان را تشکیل می‌دهد و چه زمانی یک باور برای معقول‌بودن به شواهد نیاز دارد؟) هرکدام از این‌ها به نوبهٔ خود موضوعات معرفتی‌ای هستند که توجه به آن‌ها فراتر از نقشی است که فهمیدن آن‌ها می‌تواند در توصیف موفقی از معرفت داشته باشد.

ü      به چه چیزی معرفت داریم؟: شک‌گرایی.

ü      می‌توان حدس زد که پرسش محوری دیگر در نظریهٔ معرفت این است که: به چه چیزی معرفت داریم؟ دامنه و اندازهٔ معرفت ما چیست؟ این پرسش البته با پرسشی که در بخش ۱ مطرح شد، که چه می‌شود که به چیزی معرفت داریم، ارتباط نزدیکی دارد.
توصیف‌های بدبینانه از دامنهٔ معرفت می‌گویند که معرفت ما کمتر از آن است که فکر می‌کنیم؛ توصیف‌های بدبینانهٔ افراطی می‌گویند که معرفت ما بسیار کم است، یا شاید حتی هیچ است! این توصیف‌های شک‌گرایانه از دامنهٔ معرفت هرچند که افراطی هستند، ولی در تاریخ فلسفه و در نوشتارهای اخیر معرفت‌شناسی توجه زیادی به آن‌ها می‌شود. معمولاً فیلسوفان به شک‌گرایی حمله می‌کنند و سعی دارند بر آن غلبه کنند؛ گاهی هم از آن حمایت می‌کنند. توجهی که این‌جا [به شک‌گرایی] شده است، تا حدی به خاطر وجود استدلال‌های شک‌گرایانه‌ای است که می‌خواهند نشان دهند نظرات شک‌گرایانه دربارهٔ دامنهٔ معرفت انسان واقعاً درست است. یکی از دل‌مشغولی‌های مهم معرفت‌شناسان نشان‌دادن اشکال این استدلال‌های شک‌گرایانه است – یا گاهی این است که نشان دهندکه هیچ اشکالی ندارند.
یک نظریهٔ شک‌گرایانه معمولاً ادعا می‌کند که محدودهٔ خاصی از باورها فاقد حالت خاصی است. فرضیه‌های شک‌گرایانه و استدلال‌هایی که برای تصدیق‌شان به کار می‌روند علاوه بر تفاوت در دامنه – که محدودهٔ باورهای مورد هجوم را مشخص می‌کند- در شدت‌شان نیز با هم تفاوت دارند – که مشخص می‌کند استدلال شک‌گرا برای نشان‌دادن چه نقصی در باور مورد هجوم است-. بنابراین شک‌گرایی تنها شامل توصیف‌های بدبینانه از دامنهٔ معرفت نیست؛ بلکه می‌تواند شامل دیدگاه‌هایی باشد که بر طبق آن‌ها هرکدام از موضوعاتی که در بخش ۲ به آن اشاره شد یه طور غیرمنتظره‌ای به محدودهٔ وسیعی از باورهایمان قابل اطلاق نیستند. مثال‌های دیگری از شک‌گرایی شامل نظریه‌هایی هستند که بر طبق آن‌ها تعداد بسیار کمی از باورهایمان، یا شاید هیچ‌کدامشان، توجیه‌شده یا معقول نیستند، یا به خوبی از طرف شواهد پشتیبانی نمی‌شوند، یا معرفت قابل‌اطمینانی نسبت به آن‌ها وجود ندارد.
[در مقالهٔ من به نام «پاسخ به شک‌گرایی» که اینجا روی اینترنت موجود است، مطالب مقدماتی بیشتری دربارهٔ شک‌گرایی وجود دارد که شامل استدلال‌های شک‌گرایانهٔ رایج و انواع بسیاری از پاسخ‌های تأثیرگذار بر شک‌گرایی است.]

ü      درونی‌گرایی و بیرونی‌گرایی.

ü      همان‌طور که تاکنون گفتیم، معرفت‌شناسان می‌خواهند بدانند که در چه شرایطی باورها موجه هستند و چه زمانی اشخاص به باورهایشان معرفت دارند. درونی‌گرایی و بیرونی‌گرایی دو گونهٔ عمده از توصیف این موضوعات هستند که تمایز مهمی با هم دارند. معرفت‌شناس درونی‌گرا می‌گوید که این مسائل عمدتاً به عواملی بستگی دارند که نسبت به دیدگاه شخص باورنده و/یا عواملی که او بدان دسترسی خاص دارد، درونی هستند. بیشتر درونی‌گرایان پذیرفته‌اند که مسئلهٔ بیرونیِ درست‌بودن باورها، به معرفت‌بخش‌بودن آن‌ها مربوط می‌شود، بنابراین درونی‌گرایی در حوزهٔ معرفت، دیدگاهی است که معمولاً می‌گوید که همه، یا بیشتر عواملی که باعث معرفت‌بخشی باورهای درست می‌شود، عوامل درونی هستند. از سوی دیگر، معرفت‌شناس بیرونی‌گرا می‌گوید که مسائل معرفت و/یا توجیه منحصراً یا عمدتاً بستگی به عواملی نظیر این دارند که باور چگونه شکل گرفته است، یا سازوکاری که موجب ایجاد باور در شخص شده است چه‌قدر قابل اعتماد بوده است؛ مسائلی که از دیدگاه شخص باورنده درونی نیستند. مثلاً می‌توان دو شخص را تصور کرد که زندگی ذهنی آن‌ها یکسان است، یعنی دنیا از نظر هردوی‌شان یکسان به نظر می‌رسد، ولی باورهایشان نسبت به مسائل مورد بحث با هم تفاوت دارد. کسی که از دیدگاه درونی‌گرایانه دربارهٔ توجیه پیروی می‌کند باید بگوید که باور این دو شخص وضعیت «توجیه» یکسانی دارد (هر دو توجیه‌شده، یا هر دو توجیه‌نشده هستند، آن هم به یک اندازه) و کسی که از دیدگاه درونی‌گرایانه دربارهٔ معرفت پیروی می‌کند باید بگوید اگر باورهای این دو «همزاد» هر دو درست باشند، معرفت‌بخشی آن‌ها نباید فرقی با هم داشته باشد.
حالا یک «همزاد» درونی مرا در نظر بگیرید. زندگی این همزاد تا نیمه‌شب گذشته درست مثل زندگی من بوده است. از آن موقع، داستان زندگی ما شدیداً از هم جدا شد، ولی نه آن‌طوری که تجربه‌های ما از درون کوچک‌ترین فرقی با هم داشته باشد: زندگی «درونی» ما همچنان یکسان باقی مانده است. نیمه‌شب، بیگانه‌های فوق‌پیشرفته‌ای، مغز همزاد مرا از بدنش ربودند و آن را در کوزهٔ نگهدارهٔ مغز انسان گذاشتند و به یک کامپیوتر فوق‌پیشرفته وصل کردند. این کامپیوتر با در نظرگرفتن خروجی‌های مغز همزاد من، ورودی‌های حسّی مناسب را به آن می‌داد. در همین حال، فرض کنید که من یک انسان عادی باقی مانده‌ام و هیچ بیگانه‌ای در اطراف من نیست. بیگانه‌هایی که مغز همزاد مرا ربودند، به حدی پیشرفته بودند که با این کارشان هیچ تأثیری روی تجارب او نگذاشتند. حالا صبح شده و من در حال گفتگو با همسرم هستم. همزاد من نیز تجربهٔ یکسانی دارد، و بنابراین فکر می‌کند که او هم با همسرش در حال گفتگو است، ولی در واقع این طور نیست. (در واقع، همسر او هم‌اکنون، بدون این‌که او بداند، از دیدن جسد بدون مغز او شوکه شده و مشغول گریه‌وزاری است.) کسی که از دیدگاه درونی‌گرایانه دربارهٔ توجیه پیروی می‌کند خواهد گفت که باور من به این‌که در حال گفتگو با همسرم هستم، همان‌قدر موجه است که باور مشابه همزاد من: باور هردوی ما یا موجه هست و یا نیست، آن هم به یک اندازه. از نظر من، درونی‌گرا دربارهٔ این موضوع همیشه درست می‌گوید: به نظر من این همزادها در توجیه‌پذیری باورهایشان با هم فرقی ندارند: اگر باور من موجه باشد، باور همزاد من هم این‌گونه است؛ اگر مال او موجه نباشد، مال من هم این‌گونه نیست. در این حالت، من فکر می‌کنم که هم من و هم همزادم در داشتن باورمان موجه هستیم، هرچند که باور همزاد من غلط است.
ولی معرفت چه‌طور؟ از آن‌جا که باور من (که در حال گفتگو با همسرم هستم) درست است، و باور همزادم غلط است، حتی درونی‌گرایان، تا آن‌جا که من می‌فهمم‌شان، می‌گویند که یکی از ما (احتمالاً من) به موضوع مورد سؤال معرفت دارد و دیگری (احتمالاً همزادم) این‌گونه نیست. برای یک مقایسهٔ خوب به مثالی نیاز داریم که در آن باورها هردو درست باشند. پس: من یک لیوان قهوه در دستم است. همزادم هم باور دارد که یک لیوان قهوه در دستش است، هرچند که واقعاً این‌طور نیست. از آن‌جا که من (به درستی) باور دارم که یک لیوان قهوه در دستم است، باور دارم که در یک‌متری مغز من یک لیوان قهوه قرار دارد. (اگر شما با باورهای «ضمنی»  مشکل دارید، فرض کنید که از من پرسیده‌اند که آیا یک لیوان قهوه در یک‌متری مغز من هست یا نه، و من هم با دیدن اوضاع پاسخ مثبت داده‌ام، و البته همزادم نیز حس می‌کند که از او پرسیده‌اند که آیا یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزش هست یا نه، و او هم پاسخ مثبت داده است.) بنابراین همزادم هم باور دارد که یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزش قرار دارد. او (به غلط) فکر می‌کند که یک لیوان قهوه در دستانش است و به همین خاطر چنین باوری دارد. حالا با وجود این که او در مورد چیزی که در دستانش است، اشتباه می‌کند، فرض کنید که نظر او دربارهٔ این که یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزش است، درست باشد: بیگانه‌هایی که مغز او را ربوده‌اند، به عادت انسان‌ها قهوه می‌نوشند و یکی از آن بیگانه‌ها با بی‌احتیاطی یک لیوان قهوه را درست کنار کوزه‌ای که مغز همزاد درونی من در آن قرار دارد، رها کرده است. با این اوصاف باور همزاد من مبنی بر وجود یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزش درست است. پس در این‌جا دو همزاد داریم که باور مشترک‌شان در هردو مورد درست است. درونی‌گرا خواهد گفت که هم من و هم همزادم به وجود یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزمان معرفت داریم، یا خواهد گفت که هیچ‌کداممان به آن معرفت نداریم. از آن‌جا که من می‌دانم که به وجود یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزم معرفت دارم و همزادم به این موضوع درمورد خودش معرفت ندارد، به نظر من درمورد معرفت حق با بیرونی‌گرا است. به نظر من معرفت قطعاً شامل مسائلی است که بیش از باورهای درست به‌علاوهٔ مسائل صرفاً درونی هستند: مسائل «بیرونی»ای بیش از درستی باورهای مورد بحث هستند که تعیین می‌کنند که آیا یک باور معرفت‌بخش هست یا نه. (از آن‌جا که به نظر من همزادم نیز مثل من در باور خود به این که یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزش قرار دارد، موجه است، ولی به درستیِ این موضوع معرفت ندارد، هرچند که این واقعاً درست است، فکر می‌کنم که باور همزاد من به وجود یک لیوان قهوه در یک‌متری مغزش یک «مثال گتی‌یری» (به معنای رایج این اصطلاح) باشد: این موضوع مثالی از یک باور صادق موجه است که معرفت به حساب نمی‌آید.)

ü      ساختار معرفت: مبناگرایی و انسجام‌گرایی.

ü      یکی از موضوعات مهم برای معرفت‌شناسان، ساختار معرفت (یا توجیه) است. دو دیدگاه اصلی در این حوزه مبناگرایی  و انسجام‌گرایی  هستند و شاید بهترین راه این باشد که آن‌ها را به عنوان پاسخ‌هایی به مسئلهٔ تسلسل دلایل معرفی کنیم. حداقل گاهی، یک باور A به خاطر وابستگی به یک باور دیگر B معرفت‌بخش (یا موجه) است و باور B شواهد A را تشکیل می‌دهد. ولی به نظر می‌رسد که این فقط وقتی درست است که باور B خودش معرفت‌بخش یا موجه باشد. ولی چگونه باور B موجه است؟ احتمالاً باور B به یک باور دیگر شخص، C، وابسته است. ولی باز هم به نظر می‌رسد این فقط وقتی درست باشد که C خودش موجه یا معرفت‌بخش باشد. کجا و چگونه این فرایند وابستگی باورها به باورهای دیگر به پایان می‌رسد؟ اگر ما بخواهیم که همهٔ باورهایمان برای موجه‌بودن به خوبی به باورهای دیگرمان به عنوان شواهد، وابسته باشند و اگر بخواهیم که زنجیرهٔ شواهد دارای «دور» نباشد (یعنی موجه‌بودن یک باور A به خاطر وابستگی به باور B باشد که خودش برای موجه‌بودن به باور C وابسته است، و به همین ترتیب، تا این که به باوری برسیم که برای موجه‌بودن وابسته به باور A است) و اگر بدانیم که این زنجیرهٔ شواهد نمی‌تواند بی‌نهایت طولانی باشد، در نهایت به این نتیجهٔ شکّاکانه می‌رسیم که هیچ یک از باورهایمان موجه نیستند (یا اگر این مسئله را در مورد معرفت به کار ببریم، معرفت‌بخش نیستند).
مبناگرایان برای دچارنشدن به این شک می‌گویند که لازم نیست همهٔ باورهایمان برای موجه‌بودن به باورهای دیگرمان وابسته باشند. مبناگرایان می‌گویند برخی از باورهای ما باور پایه  هستند (این اصطلاح را تا آن‌جا که من می‌دانم نخستین‌بار آلوین پلانتینگا  به کار برد): موجه‌بودن (یا معرفت‌بخشی) این باورها مستقل از این است که به باور دیگری وابسته باشند. این باورهای پایه مبنایی می‌شوند که همهٔ باورهای موجه دیگرمان از آن ساخته می‌شوند: همهٔ باورهای موجه ما که پایه نیستند، مستقیم یا غیرمستقیم وابسته به مبنای باورهای پایه هستند. مبناگرایی صرفاً تأییدی است بر این ساختار اولیه. روایت‌های مختلف مبناگرایی در این با هم فرق دارند که کدام باورهای ما می‌توانند باور پایه باشند (یعنی می‌توانند بدون وابستگی به بقیهٔ باورهایمان موجه باشند) و چه‌طور یک باور می‌تواند به‌خوبی به باور دیگری وابسته باشد.
انسجام‌گرایان می‌گویند که فقط روابط شواهدگونه بین باورها می‌توانند هرکدام از باورهایمان را موجه کنند و بنابراین وجود باورهای پایهٔ مبناگرایان را نمی‌پذیرند. انسجام‌گرایان در عوض برای حل مسئلهٔ تسلسل دلایل وجود «دور» را در توجیه می‌پذیرند: گاهی A به خاطر وابستگی به B موجه است، حال‌آن‌که B خودش (احتمالاً غیرمستقیم و از یک راه طولانی از وابستگی‌ها) به A وابسته است. چیزی که موجب موجه‌بودن باورهایمان می‌شود، از دیدگاه انسجام‌گرایان این است که باورهایمان چه‌قدر با یکدیگر انسجام دارند، نه این‌که چه‌طور به مبنایی از باورهای پایه بستگی داشته باشند. انسجام‌گرایی هم فقط تأییدی بر این شکل اولیه از ساختار باورهای موجه ماست، و این شکل اولیه به روش‌های موفق بی‌شماری به کار گرفته می‌شود.
باید تأکید کنم که هرچند راحت است که این ساختارهای اولیه را به عنوان پاسخ‌هایی به مسئلهٔ تسلسل دلایل معرفی کنیم، ولی طرفداران این دیدگاه‌ها لزوماً برای پرهیز از مشکل تسلسل دلایل به این دیدگاه‌ها روی نیاورده‌اند.
علاوه بر روایت‌های بسیار متنوع و متفاوتی که از مبناگرایی و انسجام‌گرایی وجود دارد و من به وجود آن‌ها تأکید کردم، دیدگاه‌هایی نیز وجود دارند که بین این دو دسته جا می‌گیرند و نوعی سازش بین آن‌ها محسوب می‌شوند. (در این باره می‌توانید مقالهٔ مرا با نام «واقع‌گرایی ضمانت مستقیم»  ببینید [pdf, word] که در بخش ۲-۴ آن من از این دیدگاه ساختاری سازش‌کارانه دفاع کرده‌ام و یک توصیف خاص از موجه‌بودن باورهای ادراکی به نام «واقع‌گرایی ضمانت مستقیم» را که مثالی از این سازش ساختاری است، در بخش ۱ توضیح داده‌ام و در بخش ۵-۷ از آن دفاع کرده‌ام.)

موضوعات دیگر

مطالبی که در بالا گفته شد فقط گزیده‌ای از آن دسته از موضوعاتی است که معرفت‌شناسان به آن می‌پردازند. معرفت‌شناسان دیگر بی‌شک موضوعات دیگری را برای توضیح انتخاب می‌کنند. ولی بحث کوتاه بالا باید به شما درکی داده باشد که چه نوع موضوعاتی در معرفت‌شناسی بحث می‌شوند – همچنین پیوندهایی هم به مقاله‌های برخی از دانشنامه‌ها دربارهٔ موضوعات مختلف دیگر در پایین داده شده است. اگر می‌خواهید عمیق‌تر موضوع را بکاوید، خوب است که به یکی از گزیده‌هایی که در پایان بخش ۲ از صفحهٔ معرفت‌شناسی فهرست شده است بروید. موضوعات مختلفی را که مقاله‌ها بر اساس آن دسته‌بندی شده است، ببینید، مثلاً گزیدهٔ معرفت‌شناسی ویراستهٔ سوسا  و کیم،  آن وقت شما به مقاله‌های مهم دربارهٔ موضوع مورد توجه‌تان دسترسی خواهید داشت.
اگر دیگران مقاله‌های خوب و کوتاه مقدماتی که موضوعات مهم معرفت‌شناسی را توضیح می‌دهند و روی اینترنت موجود هستند را به من معرفی کنند، من لینک آن‌ها را این‌جا قرار خواهم داد.

این مقاله‌های مقدماتی که روی اینترنت موجود هستند را هم ببینید:

دربارهٔ معرفت‌شناسی به طور کلی:

Joseph Cruz's Nature Encyclopedia of Cognitive Science article, "Epistemology" (pdf document)
Peter Klein's Routledge Encyclopedia of Philosophy article, "Epistemology".

دربارهٔ موضوعات خاص در معرفت‌شناسی:

Elizabeth Anderson's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Feminist Epistemology and Philosophy of Science".
Tim Black's Internet Encyclopedia of Philosophy article, "Contextualism in Epistemology".
Michael Brady and William Harms's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Evolutionary Epistemology".
Keith DeRose's editor's introduction to Skepticism: A Contemporary Reader, "Responding to Skepticism".
Richard Feldman's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Naturalized Epistemology".
Peter Forrest's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "The Epistemology of Religion".
Richard Fumerton's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Foundationalist Theories of Epistemic Justification".
Alvin Goldman's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Social Epistemology".
John Greco's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Virtue Epistemology".
Jonathan Kvanvig's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Coherentist Theories of Justification".
George Pappas's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "Internalist vs. Externalist Conceptions of Epistemic Justification".
Matthias Steup's Stanford Encyclopedia of Philosophy article, "The Analysis of Knowledge".

واژه‌نامه

واژه‌های مهم متن به زبان انگلیسی و جایگزین فارسی آن‌ها که در این ترجمه به کار رفته است:

معرفت‌شناسی    Epistemology
معرفتی    Epistemic
نظریهٔ معرفت    Theory of Knowledge
شک‌گرایی، شک    Skepticism
معرفت‌داشتن    To know
تحلیل معرفت    Analysis of Knowledge
دامنه    Scope
شخص    Subject
توصیف    Account
نوشتارها    Literature
روش‌شناسی، روش‌ها    Methodology

توجیه    Justification
موجه    Justified
دیدگاه، موضع    View, Position
درونی‌گرایی    Internalism
بیرونی‌گرایی    Externalism
تسلسل دلایل    Regress of Reasons
وابسته    Based on
باور پایه    Properly Basic Belief
مبناگرایی    Foundationalism
انسجام‌گرایی    Coherentism
ادراکی    Perceptual

منبع

Kieth DeRoseWhat Is Epistemology?
http://pantheon.yale.edu/~kd47/What-Is-Epistemology.htm

 

 


 
 
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧  کلمات کلیدی:

 

 

 

نگاهی به سرمایه ها

 

 

آیا می دانید مجلات علمی پژوهشی از حیث رتبه علمی یک درجه تا مجلات بین النللی I.S.I فاصله دارند و تنها چند نشریه در کشور از این رتبه علمی برخوردارند؟ آیا می دانید که هیئت تحریریه این مجلات حداقل می بایست دارای رتبه دانشیاری باشند؟ آیا می دانید با چاپ دو مقاله علمی در این مجلات امکان تحصیل در مقطع دکتری بدون آزمون ورودی وجود دارد؟ آیا می دانید با فعالیت در این مجلات می توان از بنیاد نخبگان رتبه علمی اخذ نمود؟ آیا می دانید که کانون ما به انتشار اولین شماره نشریه علمی پژوهشی نواندیشان با دارای بودن جایگاه مدیریت مسئول و سردبیری آن بسیار نزدیک است؟

آیا می دانید سایت نواندیشان که هم اکنون به دلیل کمبود نیروی انسانی چندان فعال نیست بر روی یکی از قوی ترین و امن ترین سرورهای موجود قرار دارد و جزء پر قابلیت ترین سایت های کشور می باشد که در صورت لزوم برای ایجاد یک موج خبری و علمی کفایت می کند؟

آیا می دانید عضویت فعال در هر یک از برنامه های نواندیشان با امکان دریافت معرفی نامه از مدیریت مجموعه می تواند به عنوان یک رزومه کاری علمی و فرهنگی برای اعضا قابل طرح باشد؟

آیا می دانید مدرسین دوره آموزش تابستانی نواندیشان همگی از اساتید طراز اول کشورند و شاید فرصت حضور رایگان در چنین دوره ای هرگز برای اعضا تکرار نشود؟ 

آیا می دانید هر یک از دبیران و اشخاص حقوقی نواندیشان با هماهنگی مدیریت مجموعه امکان مکاتبه با تمامی مسئولین کشور را دارند؟

آیا می دانید کمیته های پژوهشی نواندیشان امکان ارائه بیانیه و رایزنی های علمی و فرهنگی با تمامی سازمان ها و شخصیت های حقوقی کشور را دارند؟

آیا می دانید کمیته خبر و روابط عمومی نواندیشان امکان ایجاد ارتباط، تهیه خبر و تعریف نمودن مجموعه را در سراسر کشور دارند؟

آیا می دانید کمیته منابع انسانی نواندیشان امکان جذب بیش از ده هزار عضو آزاد و فعال را به لحاظ حقوقی داراست؟

آیا می دانید برگزاری منظم جلسات هفتگی به مدت دو سال پیاپی تنها از احزاب بزرگ و فعال ساخته است؟ و آیا می دانید سین و نحوه برگزاری این جلسات در نوع خود کم نظیر است؟

آیا می دانید گزارش عملکرد کنونی نواندیشان با بیش از چهل عنوان برنامه موفق علمی و فرهنگی آن را به یکی از فعال ترین مجموعه های دانشجویی کشور بدل ساخته است؟ آیا می دانید اعتبار حاصل از این عملکرد موفق متعلق به تمامی اعضای مجموعه است؟

آیا می دانید نواندیشان یکی از اجتماعات پیچیده و کم نظیری است که ماکت کوچک یک اجتماع کامل می باشد؛ حضور موثر در آن تضمین کننده موفقیت فرد و تجربه های حاصل از آن کولبار زندگی اجتماعی آینده فرد است؟

آیا می دانید توانایی هم سو شدن و موثر بودن در یک جمع مختلط از رشته ها و اندیشه های مختلف دانشگاهی، حرکت منسجم و هدفمند با داشتن درک روشن افق ها و انگیزه های اجتماعی، انتزاعی، علمی و فرهنگی به همراه دیگران، مدیریت کردن حواشی و اندیشه های اضافی، افزایش پذیرش شرایط و توسعه بینش جمعی و... از نشانه های بلوغ شخصیت اجتماعی افراد بوده و اینها همگی با حضور در خانواده نواندیشان می تواند محقق شود؟

آیا می دانید...؟ 

اما گاهی آنقدر روز روشن است که آفتاب را نمی بینیم. باید سرمایه ها را دید و برای استفاده از آنها تلاش نمود.

 

گر شوی محرم گشایم با تو لب

تا ببینی آفتاب نیم شب...

 

                                                                  

مصطفی آقامحمّدلو

خدمتگزار طریق اندیشه (دبیرکل)

 

 

                                                           


 
 
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧  کلمات کلیدی:

 

 

آغازی پر شور و پویا پس از امتحانات ترم تحصیلی نیم سال 89- 90

 

 

با آرزوی موفقیت برای تمامی اعضای محترم در امتحانات ترم تحصیلی89-90 به اطلاع  می رساند اولین جلسه مجمع عمومی در تابستان امسال مورخ 23/4/1390 پنجشنبه برگزار خواهد شد. در سین برگزاری جلسات تغییرات کوچکی خواهیم داشت که پذیرایی از اعضا - و البته با مشارکت اعضا- ، ارائه بسته محتوایی در هر جلسه توسط کمیته ایرانی اسلامی و تقدیر از یک عضو در هر جلسه از آن جمله اند.

گفتنی است همان طور که پیش بینی می شد در ایام تابستان، تغییراتی در چینش مدیریتی مجموعه ایجاد خواهد شد. با توجه به انصراف دبیران کمیته های اجتماعی فرهنگی و منابع انسانی به دلیل مشکلات شخصی، ضمن قدردانی از زحمات ایشان در دوران خدمت به مجموعه، معارفه سرپرست این دو کمیته نیز در اولین جلسه صورت می پذیرد. آقای احمدرضا جعفری تبار برای سرپرستی کمیته اجتماعی فرهنگی و آقای قاسمیان برای سرپرستی کمیته منابع انسانی کاندید هستند. جای بسی خوشحالی است که در بدنه مجموعه افراد توانمندی هستند تا در صورت عدم امکان حضور برخی از اعضا به هر دلیل با بر عهده گرفتن مسئولیت در راستای اهداف ترسیمی حرکت کنند. به هر حال مسیر آرمان اندیشه سالاری اگر چه ناهموار، در بسیاری از مواقع پیمودن آن دشوار است اما بی شک راهی بدون برگشت، بدون توقف و به سوی افق های روشن می باشد. راهی راستین که نیازمند یک یا چند نفر و متکی به امثال آقامحمدلو ها و غیره و ذلک نیست. طریق اندیشه جویباری زلال و آرام و بی صداست که با گذشت سالیان سنگ های سخت موانع را سوراخ می کند و نغمه خرمی است که مردم بسپارند به یاد. چه رهروان اکنون آن این حقیقت ژرف را درک کنند و یا نکنند.

 

 

خدمتگزار طریق اندیشه(دبیرکل)

مصطفی آقامحمدلو

                                                           

 


 
 
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧  کلمات کلیدی:

نرم افزار ویژه نواندیشان ساخته خواهد شد

 

 

با توجه به عضوگیری های انجام شده، افزایش روزافزون اعضای جدید و در راستای غنی سازی زیرساخت های مجموعه، کاهش نیاز به نیروی انسانی، افزایش سرعت عمل پرداخت نیرو، دست یابی به اطلاعات آماری و تحلیلی طبقه بندی شده، paper less نمودن مدارک اعضا و افزایش ضریب امنیت اطلاعات مجموعه، ساخت یک نرم افزار انحصاری با قابلیت های مورد نیاز کمیته منابع انسانی ضروری می نماید. با جدیت تمام به دنبال تامین هزینه لازم برای ساخت این نرم افزار هستیم و از هر طریق ممکن این امر به زودی محقق خواهد شد.

ان شاالله.

 

مصطفی آقامحمدلو

خدمتگزار طریق اندیشه( دبیرکل)

 

 

 

  

 


 
 
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧  کلمات کلیدی:

 

کوه آتشین

 

سترون از برون و از درون دل شراره ای

بزن چو کوه آتشین به نعره ای فواره ای

 

بیا به تیشۀ سخن، سکوت خفته را شکن

بزن به وزن مثنوی به روی سنگواره ای

 

کنون به پیش گوش من لبی گشا به نغمه ای

به کار خیر جان من، چه حاجت استخاره ای

 

بیا که بغض سالیان، شراب هفت ساله شد

به آب دیده ای چکان به جام ما عصاره ای

 

بگو ز رنج سالیان، بگو حدیث قصه ای

که می شود برای من روایت دوباره ای

 

تجسّم منی و پیش چشم من نشسته ای

بکن به سرگذشت سالیان بعد اشاره ای

 

تویی که سرگذشت من گذشته از سرت بگو

به آسمان بخت خود ندیده ای ستاره ای؟

 

فدای بغض خسته ات، نمی شود نگویمت

که با تمام رنج دل، مثال ماه پاره ای

 

 

باغ برگی که می گوید که زیبا نیست

 

شاخم از سبزی تهی، لخت و عور از شور و حال

در درون ساقه ها، فکر آبم شد محال

 

خاک حاصلخیز باغ، مثل گور ریشه ها

برگ زردم زیر پا، با غروری خاک مال

 

ای جماعت این صدا، می رسد از شاخه ای

باغ بی برگی من، از شما دارد سوال

 

دیدۀ خواب شما، سیب سرخی را ندید؟

حیفِ سیب سرخ عشق، خورده ایدش ترش و کال؟

 

مثل گور مرده نیست، زندگی بی شور عشق؟

می شود آخر مگر، زندگی بی پرّ و بال؟

 

تا به کی چون جغد شب، بی خبر از آفتاب؟

فکر آزادی کنید، کرده ایدش پایمال؟

 

با سیاهی های دل، هم سرای شب شدید

جز سگ مازندران، کس نمی گیرد شغال!

 

کارتان دوز و دغل، کسبتان تزویر و مکر

سادگی را بی درنگ، می دریدش بی مجال

 

عاقبت از ظلمتِ، فکر بیمار شما

آفتاب شهر ما، می رود سوی زوال

 

 

آرش کمانگیر

 

گمان کردم که این مهنت سرآمد

حزینی رفت و حزن دیگر آمد

 

مثال مضطری با جان خسته

امید یکشف السّو آخر آمد

 

فرستادم دعایی مضطرانه

دعا هم بی خبر از دلبر آمد

 

مگر باران رحمت چاره سازد

که آتش زیر خاکستر آمد

 

نرسته از غمی غمهای دیگر

مثال حمله اسکندر آمد

 

قفس بشکسته است اما چه سودم

که مرغ دل پرید و بی سر آمد

 

عجب عمر درازی دارد این شب

خوشا آن دم که خورشیدی برآید

 

سپاه غم به مرز دل رسیده

مگر آرش به داد کشور آید

 

سپاهی مردِ آزاده منم من

منم آرش که بار دیگر آمد

 

رهیده از نبردی نابرابر

نیاسوده جهاد اکبر آمد

 

 

تیغ و اسماعیل

 

ای دریغا ای دریغا ای دریغ

همچو اسماعیل بی تابم به تیغ

 

ای خلیل من بکش قدّاره ای

تا نگشته خون دل فوّاره ای

 

بیش از این تأخیرِ ِ حکم حق مکن

رحم بر این جان بی رونق مکن

 

 

رنگ خدایی

 

تو که رنگت شده رنگِ خدایی

کمال الملکِ دربارِ سخایی

 

تو که گل از گل عشقت شکفته

تو که دریایِ آرامِ صفایی

 

در این خاک سراسر غم گرفته

خبردارِ دلِ تنهایِ مایی

 

بکش با رنگِ اشکِ دیدۀ ما

قلم بر بومِ پاکِ بی ریایی

 

قلم موی سخاوت را بگردان

بکش کاهی... اسیر کهربایی

 

 

شاگردانه

 

غیر شاگردی ندارم پیشه ای

جرعه ذوقی، اندکی اندیشه ای

 

بیت ها گفتم که استادی کنی

نکته ها گویی و نقّادی کنی

 

آنچه هر آیینه می جویم مدام

بنگری شاید شما در خشت خام

 

 

امانت

 

عقل را از جان ما برداشتی

نعمت دل جای آن بگذاشتی

 

این امانت می مکشد آخر مرا

بی درایت دل چه گوید در بلا

 

 

انتظار فجر

 

تو که در اوّلِ شب خواب شدی

پس چرا عاشق مهتاب شدی

 

تا سحر راه زیادی مانده

تو در اندیشۀ فجر آب شدی

 

چند روزی محک فاصله هاست

روز اوّل شده بی تاب شدی؟

 

 

دعای خیر

 

با یک شروع خوب، لب های من گسست

نامش نمی برم، او نام من شده است

 

در هر کجای عشق، در هر کجا که هست

باشد کبوتری، خوانا ز نغمه مست

 

 

با طبیب

 

درد دل را چون طبابت می کنی؟

عاشقان را چون شفاعت می کنی؟

 

نسخه پیچان را تو درمان بوده ای

از ازل جانا تو در جان بوده ای

 

مخزن مرهم تویی درمانده من

درد دل دارم ورای این سخن

 

 

نقطه بی سر خط

 

با توام ای محرم اشعار من

این تو و این بقچۀ اسرار من

 

آخرین بیت است زیر این قلم

نقطه آمد انتهای کار من

 

 

مصطفی آقامحمدلو (ایلیار)

 

 

 


 
 
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸  کلمات کلیدی:

 

 

یادداشتی بر کنفرانس علمی نواندیشان

حرکت موازی هر هفت کمیته برای اولین بار

 

 

کنفرانس علمی نواندیشان از چند جهت دارای اهمیت بود.

این برنامه اولین برنامه ای بود که تقریبا هر هفت کمیته در آن حضور فعال داشتند و تابوی بیداری همزمان همه کمیته های پژوهشی در مجموعه شکسته شد.

همه فشار این برنامه برای ایجاد یک شروع خوب در عرصه پژوهش بود. همه تلاش این بود که خشت اول و مهم ارائه مقالات کج یا سست بنیان نهاده نشود. زیرا همواره اولین ها حداقل ها هستند. اگر اولین فاخری داشته باشیم یعنی حداقل نتیجه در آینده نیز قابل قبول رقم خواهد خورد و ذهن کسی به سوی کمتر از برنامه اول نخواهد رفت. این یک امر بدیهی در مدیریت است که از زمان همایش ابداع رعایت شده و اصولا اگر نواندیشان امروز دارای هویت منحصر به قردی است موفقیت خود را مدیون همین خوش سلیقگی و سختگیری در آغاز هاست.

اصولا هر حرکتی در آغاز از اینرسی سکون زیادی برخوردار است. شاید این نقد وارد باشد که فرصت کمی برای کمیته های پژوهشی در نظر گرفتیم اما نباید فراموش کرد که وقتی تیم پژوهشی تمونه ای به عنوان محصول از خود در ذهن ندارد شاید با فرسایشی شدن روند کار دیگر انرژی و توان یک شروع خوب را در خود نبیند. پس تا کمیته ها تازه نفس و پر شور بودند این امر باید محقق می شد.

یک شروع خوب لازمه ایجاد خودباوری است. کمیته های پژوهشی نیز مثل کمیته های اجرایی به اعتماد به نفس نواندیشانی و نگاه فاخرانه به خود نیاز دارند و اصولا این عزت نفس و اتکا به خویشتن باید در تمام اجزای مجموعه نهادینه شود. البته برگزاری این برنامه در کلاس و سطح یک کنفرانس علمی حرفه ای به این مساله کمک شایانی می کرد و به لطف حق محقق شد. حتی اگر از بازه زمانی کافی برخوردار بودیم حتما برنامه را در باکری برگزار می کردیم.

در پایان امیدواریم این سنت پژوهش نهادینه شده و برای مجموعه به یک مهارت واقعی بدل گردد. زیرا یکی از اصلی ترین لوازم وصول به اهداف ماست.

                                           مصطفی آقامحمدلو

                                         خدمتگزارطریق اندیشه

                                                   دبیرکل


 
 
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧  کلمات کلیدی:

انتشار خبر میزگرد استاد،خانواده و دانشجو

در سایت فردانیوز

 

جهت مشاهده خبر به سایت فردانیوز مراجعه کنید و لطفا در قسمت نظرات پست بگذارید.

http://www.fardanews.com 

 

کدخبر: ۱۴۷۷۴۳

تاریخ انتشار: 26 اردیبهشت 1390

 

 

 


 
 
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی:

یک آغاز دیگر

 

میزگرد استاد خانواده ودانشجو نیز برگزار شد. نکته جالب توجه بالا بودن سطح علمی آن بود. با زحمات اعضا و کمیته های مرتبط خوش سلیقگی در شأن مجموعه نیز اعمال شده بود. البته طبعا نواقصی هم وجود داشت که در جلسه بررسی ضعف و قوت های برنامه به آن پرداخته خواهد شد. پس از استراحت کوتاهی مجموعه وارد پیش تولید برنامه کنفرانس علمی نواندیشان خواهد شد و در این برنامه عمده مسئولیت بر دوش کمیته های پژوهشی است.

 

با تشکر

خدمتگزار طریق اندیشه

آقامحمدلو


 
 
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢  کلمات کلیدی:

 

 

 

پیش به سوی اهداف

 

 

ما که در سرمان هزار سودا بود و پرستوی جلد ناشدنی بودیم با همه ادعاهای کوچ نشین بودنمان تا یک جرعه از آب و آرمان این لانه نواندیشی نوشیدیم چنان پاگیر شدیم که دسته یاران کوچنده را رها کردیم و لانه نشین نواندیشان شدیم. از میل پرواز گذشتیم و تا پای جان هم پای این آرمان و اندیشه ایستاده ایم. حال ما که روزی با این خانه انس نداشتیم ایتگونه است. دوستان گمان نکنند که مقنی و جوشاننده این چشمه دست از آن خواهد شست. راه آرمان سخت است و بی برگشت. او هست گرچه بر حسب مصلحت مستعفی باشد. نواندیشان ضمانتی برای جلد شدن و ماندن و رفتن جز ضمانت دل ندارد. نواندیشان استعفا ندارد. دوستان بدانند که راه دل دلشکستگی هم دارد. دوستان بدانند که طوفان ندیده گردباد را آخر دنیا می پندارد. ما که دل به دریا زده ایم سلوک دریا را هم می شناسیم و با دلی آرام و قلبی مطمئن می گوییم که این نیز طوفان است و خواهد گذشت. برادر عزیز ما و یار غار آرمان های ما نیز اگرچه شاید نه مثل قبل اما به یقین بیشتر از پیش همراه مجموعه است. با تمام قدرت پیش به سوی اهداف...

 

                          مصطفی آقامحمدلو

                       خدمتگزار طریق اندیشه


 
 
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی:

 نظر مساعد مسئولین نسبت به نواندیشان

 

از ابتدای سال جاری ارتباط و مکاتبات اداری با مسئولین مجمتع دانشگاهی ولیعصر و شورای فرهنگی واحد تهران مرکزی با جدیت ویژه ای پیگیری می گردد. در این راستا آقای بازغی از اعضای شورای فرهنگی طی دیدار با اعضای تیم مدیریتی، ممارست در پیگیری های اداری توسط این مجموعه را مثبت ارزیابی نموده و اذعان داشت تیم مدیریتی جدید پیرو عملکرد مناسب تیم سابق بیش از پیش برای اهداف فرهنگی خود تلاش می کند. وی خاطرنشان کرد شورای فرهنگی زین پس مساعدت های بیشتری را نسبت نواندیشان مبذول خواهد داشت.

 

                                                     مصطفی آقامحمدلو

                                                   خدمتگزار طریق اندیشه  

 


 
 
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی:

 

 

یک شروع خوب

 

کانون اجتماعی فرهنگی نواندیشان سال جدید را با شتاب مناسبی آغاز نموده است. انجام رایزنی های موفق با شورای مرکزی و مسئولین، آغاز کار کارگاه آموزشی تشریح اساسنامه به منظور صدور گواهینامه تسلط بر اساسنامه وزین، آغاز فعالیت کارگاه تحلیل محتوا با بررسی سخنرانی دکتر اعوانی در همایش ابداع در علوم انسانی، برگزاری جلسات هفتگی تمامی کمیته ها و حرکت گام به گام کمیته های پژوهشی طی هفته جاری نوید سالی پربار برای نواندیشان را می دهد. باشد که در ادامه این روند و همت و مداومت و همدلی تمامی اعضا، این سیر با شتاب بیش از پیش به سمت تحقق اهداف ترسیمی تداوم یابد.

 

                                                   با تشکر

                                           مصطفی آقامحمدلو

                                        خدمتگزار طریق اندیشه


 
 
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥  کلمات کلیدی:

 

 

در این سالی که شد آغاز رضای قلب و آرامش

نصیب ما کن ای جانا که انجامش تو می دانی

 

الهی پر ثمر باشد درخت زندگی با ما

الهی جام ما خالی ز اندوه و پریشانی

 

الهی سینه ای آرام و جانی مطمئن ما را

به سوی خود ببر ما را به آرامی به آرامی

 

چه خوش باشد سفر کردن از این مضطر سرای تنگ

مثال عطر آزادی برای روح زندانی

 

 

                                                    مصطفی آقامحمدلو

   خدمتگزار طریق اندیشه


 
 
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥  کلمات کلیدی:

  

 

بسته های کارویژه

سه ماهه اول 1390آماده شد

 

 

با عرض تبریک به مناسبت بازگشایی دانشگاه ها در سال جدید به اطلاع میرساند دستور العمل اجرایی کمیتته ها در ایام تعطیلات نوروز آماده و به نشانی اینترنتی اعضای شورای مرکزی ارسال شد. این دستورالعمل ها روز پنجشنبه این هفته به همراه حکم دبیران کمیته ها در جلسه مجمع عمومی به دبیران مربوطه تحویل خواهد شد. امید است که با اجرای کامل این برنامه ها، شکوفه های تازه شکفتۀ نهال نواندیشان به ثمر بنشیند و کام فضای علمی کشور از میوه های آن شیرین گردد.

همچنین موضوع بحث در جلسه این هفته پرداختن به گفتمان ایرانی اسلامی نوروز از زوایای مختلف است. پیشاپیش حضور پر شور اعضای محترم را ارج می نهیم.

 

                                              مصطفی آقامحمدلو

                                           خدمتگزار طریق اندیشه

 

 

 


 
 
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی:

 

سین هفتم با سفر

 

سفر یعنی شهری را ترک کردن. سفر یعنی از خانه دور شدن. سفر یعنی سیاحت. سفر یعنی گذشتن از دلبستگی ها. سفر یعنی اینکه در زمین سیر کنی و از خامی، پختگی بسازی. سفر یعنی آنجا که نمی شود عشق ورزید باید گذاشت و گذشت ( چنین گفت زرتشت/ فردریش نیچه) سفر یعنی شانس دیگری برای شکوفایی. سفر یعنی شناخت دوست واقعی. همراه واقعی. سفر یعنی یک بار دیگر بخت خود را آزمودن.

 

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

 

سفر یعنی نایستادن و رفتن. سفر یعنی فقط به مقصد نیندیش. گاهی خود سفر مقصد توست. مهم است که با که سفر می کنی. بزرگی می گوید اگر همسفری بهتر از خودت نیافتی مثل کرگدن تنها سفر کن. سفر یعنی آموختن. سفر یعنی به دنبال علم رفتن تا چین. سفر یعنی هر که بزرگ شده است، اهل سفر بوده است. سفر یعنی مثل حافظ عمری در شیراز ماندن و در آفاق گردیدن. سفر کردن آداب خودش را دارد. برای سفر باید چمدان را جمع کرد. چمدان جمع کردن هنر می خواهد. اینکه بدانی چه چیز هایی را با خود برداری، هنر می خواهد. اینکه تعلقات و بارهای سنگین را با خود حمل نکنی هنر می خواهد. اینکه راه را گم نکنی هنر می خواهد. اینکه خوش سفر باشی هنر می خواهد. سفر کردن شهامت می خواهد. سفر کردن دل و دماغ خودش را می خواهد. یادت باشد آنقدر سرگرم سوغاتی ها نشوی که سفر را از یاد ببری. سفر یعنی تنهای تنها در غربت، بدانی که کیست همراه حقیقی تو. سفر یعنی این خاک، این آب بوی غربت می دهد. سفر یعنی بازگشت به خانه. سفر یعنی ای فرزند گمشده به خانه پدریت بازگرد(انجیل). سفر یعنی با روحی پر از رضایت و به آرامش رسیده برگشتن. سفر یعنی ای نفس به آرامش رسیده به سوی پروردگارت بازگرد. (قرآن کریم)

 

فکر کردم شاید بد نباشد در ایام نوروز این وبلاگ هم از لحن رسمی، کمی فاصله بگیرد و طرح سخن را، نوعِ دگر سازد. این هفت سین که بیشتر به متن رادیویی می ماند، رمزگشایی از هفت کلمه «سین» دار ساده است که هر کسی می تواند با کمی تامل، در آنها سیر معنا کند. در واقع هر کلمه ای در هستی صامت بوده و با کمی تعمق می تواند آبستن معانی شگرف باشد. اگر به ساحت عدد نوروزی هفت، بر نمی خورد، می شد از این دست متن ها برای کلماتی دیگری چون ساغر، سرخی، سرمایه، سرنوشت، سبد، سیر، سر، سماق، سعه صدر، سادگی، سپیدی، سیاهی، سرنوشت، سحر، سلم، سیم و سکه، ستاره، سفر و... نگاشت. اما به هر حیث چوب خط ما در این سین نویسی ها پر شده و دوستان دیگر اگر تمایل داشته باشند می توانند از این همه سین نانوشته با قلم خود رمز گشایی کنند. باشد که قدر علم اسماء را که آموخته ایم، بدانیم.

 

نوروزتان پیروز

      مصطفی آقامحمدلو  

واپسین ساعات سرمای1389  

 

 


 
 
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی:

سین ششم با سایه

 

 

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

 

هر کس همزادی دارد که همیشه مثل سایه او را تعقیب می کند. همیشه نه. هر جا که نور هست. سایه به تو می گوید که در مقابل نوری ایستاده ای. سایه ها هر روز متولد می شوند. قد می کشند و بزرگ می شوند. اگر خیره نگاهشان کنی قد کشیدنشان را می بینی. بعد از ظهر که عمرشان از نیمه گذشت و به میان سالی رسید، کم کم آب می روند و با هر غروب زندگی شان محو می شود. یک روز کامل که سایه ای را دنبال کنی یک عمر تجربه اندوخته ای. سایه را دست کم نگیر. سایه ها زنده اند. بی وفایی در قاموسشان نیست. سایه هر کس به او وفادار است. سایه هر کس فقط برای خود اوست. افلاطون می گوید همه زندگی، نقش سایه آدم ها و موجودات و اشیاء این دنیا بر دیواره سنگی یک غار است. سیه ها رنگ ندارند.

 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

مگر تعلق خاطر به ماه رخساری

که خاطر همه غم ها به مهر او شاد است

 

 سایه آدم ها با هم فرق دارد. سایه بعضی ها مثل طبعِ سرو صفتشان، بلند است. بعضی ها می روند اما سایه آنها همیشه بر سر ما می ماند. روح های بزرگ اینگونه اند. هر کس در هر زمان، جایی برای خود در آنها پیدا می کند. این سایه ها نه تنها با غروب خورشید نمی میرند بلکه تاریخ هم نمی تواند آنها محو کند. سایه بعضی ها هم بر سر آدم سنگینی می کند و البته بعضی از سایه ها را هم با تیر می زنند. خوب به سایه ات نگاه کن. ببین سایه تو در چه حال است. اگر از سایه خودت ترسیدی، او تقصیری ندارد. او فقط سایه نیست. او حقیقت توست. همیشه همراه توست. او نقش توست مقابل نور.

 

در عجبی فتم که این سایه ی کیست بر سرم

فضل توام ندا زند کان من است آن من

از تو جهان پربلا همچو بهشت شد مرا

تا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان من

 

 

                                  مصطفی آقامحمدلو

 


 
← صفحه بعد